تبليغاتX
از میان خاطراتم تنها تو مانده ایی. - به یاد...
خاطره ایی مبهم از آخرین روزهای زنده بودن!

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم

تا درخت دوستي كي بر دهد

حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم

گفت وگو آيين درويشي نبود

ورنه با تو ماجراها داشتيم

شيوه چشمت فريب جنگ داشت

ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز

ما دم همت براو بگماشتيم

نكته ها رفت و شكايت كس نكرد

جانب حرمت فرو نگذاشتيم

گفت خود دادي به ما دل حافظا

ما محصل بر كسي نگماشتيم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 16:43  توسط s.t  | 

 

مژگان موزيك ="http://i34.tinypic.com/244pj6p.jpg" width="88" height="40"